مراد على شمس
37
با علامه در الميزان ( فارسى )
س 12 - وقتى نهى خدا نهى ارشادى باشد ، و نه نهى مولوى ، ديگر چه معنا دارد كه خدا عمل آدم را ظلم و عصيان و غوايت بخواند ؟ ج - ظلم بودن عمل آدم ، كه دربارهاش سخن گفته شده است معنايش ظلم به نفس خود بوده ، و اما كلمه عصيان ، در لغت بهمعناى تحتتأثير قرار نگرفتن ، و يا به سختى قرار گرفتن است ، مثلا وقتى گفته مىشود : ( كسرته فانكسر ، و كسرته فعصى ) معنايش اين است كه من آن چيز را شكستم ، و آن شكست ، و من آن را شكستم ، ولى نشكست ، يعنى از عمل من متأثر نشد ، پس عصيان بهمعناى متأثر نشدن است ، و عصيان امر و نهى هم به همين معنا است ، و اين هم در مخالفت تكاليف مولوى صادق است ، و هم درمورد خطابهاى ارشادى . و امّا كلمه غوايت ، بهمعناى اين است كه كسى قدرت بر حفظ مقصد خود ، و تدبير نفس خود ، در زندگيش نداشته باشد ، و نتواند خود را با هدفش ، آن طور كه مناسب با هدف و سازگار با آن باشد ، وفق دهد . و معلوم است كه اين معنا در موارد مختلف اختلاف پيدا مىكند ، درمورد ارشاد ، معنائى به خود مىگيرد ، و درمورد مولويت معنائى ديگر . « 1 » س 13 - اگر ظلم و عصيان و غوايت ، همه درمورد نهى ارشادى باشد ، ديگر توبه چه معنا دارد كه آدم بگويد : ( و اگر ما را نيامرزى و به ما رحم نكنى حتما از خاسران خواهيم شد ؟ ) ج - توبه ، بهمعناى برگشتن است ، و برگشتن نيز مانند آن سه كلمه ديگر ، در موارد مختلف معانى مختلفى به خود مىگيرد ، همانطور كه يك بنده سركش
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 209 .